فیلم «کوچ» به کارگردانی محمد اسفندیاری، با رویکردی متفاوت به ژانر بیوگرافی، در جشنواره فیلم فجر امسال به نمایش درآمد؛ روایتی که بهجای اسطورهسازی، بر شکلگیری تدریجی شخصیت شهید حاج قاسم سلیمانی در بستر زندگی ساده، خانواده و انتخابهای فردی تمرکز دارد.
صدیقه هداوندی: فیلم «کوچ» در ژانر بیوگرافی و با تمرکز بر یک شخصیت محوری، زاویه دیدی متفاوت را برای روایت زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی انتخاب کرده است. محمد اسفندیاری در این اثر، بهجای نمایش چهرهای قهرمانانه و اسطورهای، به گذشتهای انسانی و کمتر دیدهشده از این شخصیت تاریخی میپردازد؛ انسانی که سالها بعد، رئیسجمهور آمریکا شخصاً فرمان ترور او را صادر کرد، اما کودکیاش را در روستایی سپری کرده که «روزگاری فراموش کرده بودند آنجا انسانی هم زندگی میکند».
روایت فیلم از دوران کودکی قاسم با نام مرادعلی آغاز میشود؛ کودکی که در روستای قناتملک متولد شده و با سفر به شهر برای جبران بدهی پدر، وارد مرحلهای تازه از زندگی میشود. این سفر، نقطه آغاز مواجهه قاسم با مسئولیتهایی است که ابتدا جنبهای فردی دارند و بهتدریج به ابعاد اجتماعی گسترش مییابند.
«کوچ» موفق میشود تصویری قابلقبول از وضعیت خانوادگی این شهید ارائه دهد. یکی از مؤلفههای پررنگ فیلم، تأکید بر رعایت حلال و حرام در زندگی است که از طریق شخصیت حسن، پدر قاسم، بهخوبی برجسته میشود. فیلم نشان میدهد قهرمانان ملی بهصورت ناگهانی و یکشبه به بلوغ فکری و ایثار نمیرسند؛ بلکه تربیت خانوادگی، پیشینه زیستی و محیطی که در آن رشد کردهاند، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت آنان دارد. در نهایت، انتخاب مسیر نهایی—پرواز یا سقوط—بر عهده خود فرد گذاشته میشود؛ مفهومی که فیلم با تقابل دو شخصیت اصلی خود، قاسم و صمد، آن را به تصویر میکشد.
طراحی صحنه، لباس و گریم از نقاط قوت فیلم به شمار میآید. کارگردان با انتخاب زندگی در یک ایل بهعنوان بستر روایت، توانسته زیست واقعی مردم را با قاببندیها و ترکیب نماهای اصولی و حرفهای به تصویر بکشد؛ فضایی که هم سختیهای معیشتی را نشان میدهد و هم مناسبات انسانی، شوخیها، ترسها و امیدهای جمعی را بازتاب میدهد. فیلم در پرداخت این فضا، بهجای تکیه بر درامهای بزرگ، بر اتفاقات کوچک و روزمره تمرکز دارد.
این انتخاب، در بسیاری از صحنهها حالوهوایی گرم و نوستالژیک به فیلم بخشیده است، اما در برخی سکانسها، کشدار شدن روایت باعث افت ریتم میشود؛ مسئلهای که بهویژه برای مخاطب امروز، عادتکرده به روایتهای تندتر، میتواند خستهکننده باشد. تدوین منسجمتر میتوانست هم به بهبود ریتم کمک کند و هم تمرکز مخاطب بر روایت را افزایش دهد.
در بخش بازیگری، نقشآفرینیها—بهویژه از سوی کودکان و نوجوانان—قابلتوجه است. استفاده از چهرههای ناآشنا تصمیمی جسورانه بوده که نتیجهای مثبت به همراه داشته؛ بازیها طبیعی، باورپذیر و بهدور از اغراق، شبیهسازی یا تیپسازی از کار درآمدهاند.
«کوچ» فیلمی با فرمی متفاوت است که بیش از هر چیز، انسانیت و ارزشها را روایت میکند؛ روایتی آرام و تأملبرانگیز که میتواند تا مدتها در ذهن مخاطب باقی بماند.