«دختر پریخانوم» فیلمی شخصی و فانتزی از علیرضا معتمدی است که با فاصلهگرفتن از روایت رئال، تماشاگر را وارد جهانی معلق میان خیال، تنهایی و آرزوهای برآوردهنشده میکند.
محمدرضا سعیدی: علیرضا معتمدی با سومین فیلم بلند خود، «دختر پریخانوم»، بار دیگر مؤلفههای ثابت جهان سینماییاش را تکرار میکند: نویسندگی، کارگردانی و بازی در نقش اصلی.
این سهگانه متشکل از «رضا»، «چرا گریه نمیکنی؟» و این فیلم جدید، بیش از آنکه داستانهایی مجزا روایت کنند، حکم کاوشی مکرر و شخصی در دنیای درونگرا، فانتزیزده و اغلب ایستای ذهن فیلمساز را دارند.
«دختر پریخانوم» نه یک پیشرفت یا انحراف، که تأکیدی بر همان مسیر قبلی است؛ مسیری که هم هواداران خاص خود را جذب میکند و هم منتقدانش را با چالش مواجه میسازد.
فیلم در روزهای همهگیری کرونا اتفاق میافتد و داستان مرد میانسالی (با بازی معتمدی) را دنبال میکند که در خانهای قدیمی و دیرپا از مادر پیر و بیمارش پرستاری میکند. هسته مرکزی روایت، معطوف به مفهومی پارادوکسیکال است: «آرزوی مردی برآورده میشود اما او دیگر آن آرزو را نمیخواهد».
این چرخش تراژیک میتواند نقطه قوت فیلم باشد و پرسشهایی عمیق درباره میل، زمان و پشیمانی مطرح کند. با این حال، اجرای آن در فضایی فانتزی و با ریتمی کشدار و تعلیقهایی طولانی، باعث میشود بسیاری از مخاطبان نتوانند با فضای عاطفی و معنایی فیلم ارتباط برقرار کنند. روایت به جای آنکه با حرکت دراماتیک پیش برود، غالباً در فضاها و سکانسهای خیالانگیز (رویاگونه) غرق میشود که گسست زمانی و مکانی ایجاد میکند.
شیوه روایی معتمدی، آشکارا وامگرفته از سینمای شخصی و ذهنی است که در آن واقعیت بیرونی با تخیلات، خاطرات و ترسهای شخصیت درهم میآمیزد. این امر اگرچه میتواند برای علاقهمندان به سینمای فانتزی جذاب باشد، اما به دلیل کندی ریتم و فقدان کشش دراماتیک سنتی، برای بخش بزرگی از مخاطبان خستهکننده و حتی منجر به خروج از سالن میشود.
یکی از جسارتهای فیلم، پرداختن بیپرده به موضوعات و تصاویری است که در سینمای رسمی ایران کمتر دیده میشود، مانند نمایش بدن و کنشهای جنسی. فیلم با جمله ابتدایی «به دلیل فضای فانتزی فیلم از کلاهگیس استفاده شده» تلاش میکند این تابوشکنیها را در حیطه خیال موجه جلوه دهد، اما این توجیه ممکن است برای همه اقناعکننده نباشد و برخی نقدهای جنسیتزده بودن را متوجه فیلم کند.
در میان همه این موارد، بازی سها نیاستی، نقطه درخشان و غیرقابل انکار فیلم است. عملکرد او عمیق، باورپذیر و سرشار از ظرافت است و سنگینی بار عاطفی بسیاری از سکانسها را به دوش میکشد. این بازی در تقابل با بازی کلیشهایتر و یکبعدیتر معتمدی قرار میگیرد. در نهایت، «دختر پریخانوم» را میتوان محصول نهایی یک «ایده جالب اما اجرای ناکامل» دانست. فیلم جسارت شکستن برخی مرزهای تصویری را دارد، اما در بستری از روایتی کشدار، ذهنیگرایی مفرط و ناتوانی در ایجاد تعادل بین فانتزی و درام انسانی، موفق به ارائه تجربهای سینمایی فراگیر و اثرگذار نمیشود. این فیلم بیشتر اثری برای دوستداران پروپاقرص سبک خاص معتمدی است تا مخاطب عام جشنوارهای یا سینمادوستان معمولی.
--------------------------------------------------------------------------------
سبحان رسولی- «دختر پریخانوم» از آن جنس فیلمهاییست که بیشتر از منطق، با حالوهوایش جلو میآید. علیرضا معتمدی فیلمی ساخته که کاملاً شخصی است؛ انگار بخشی از ذهن و زیست خودش را گذاشته جلوی دوربین، حتی اگر خودش هم گفته باشد این داستان ربط مستقیمی به باور فلسفیاش ندارد. همین شخصیبودن، برای من نقطه قوت فیلم است.
داستان مردی چهلساله، منزوی و تقریباً بیکار که با مادری در کما زندگی میکند و دلبسته «دختر پریخانوم» است؛ زنی که هم واقعیست، هم شبیه یک خیالِ قدیمی. فیلم از همان ابتدا اعلام میکند قرار نیست با یک روایت کاملاً رئال طرف باشیم و بیشتر وارد فضای فانتزی میشود. اگر این پیشفرض را بپذیری، فیلم آزاردهنده نیست، حتی گاهی دلنشین هم میشود.
درست است که بازی خود معتمدی در نقش اصلی یکنواخت و کمهیجان است و شاید مخاطب مدام منتظر یک کنش قویتر بماند، اما همین کرختی بهنوعی با شخصیت مرد همخوانی دارد؛ مردی که زندگیاش سالهاست در یک وضعیت معلق مانده. خانهای که تقریباً تمام فیلم در آن میگذرد، پر از اشیا و تابلوهای قدیمی است؛ شاید این اشیا معناپردازی روشنی نداشته باشند، اما حس ایستایی و زمانمندی فضا را منتقل میکنند.
شخصیت «دختر پریخانوم» با بازی سها نیاستی، نقطهایست که فیلم جان میگیرد. او پرتحرکتر، بیپروا و زندهتر از مرد است و همین تضاد، رابطهشان را قابلتوجه میکند؛ حتی اگر منطق رفتوبرگشتهای او همیشه روشن نباشد. فیلم بیش از آنکه بخواهد همهچیز را توضیح بدهد، ترجیح میدهد در ابهام بماند و این انتخاب، برای من قابل قبول بود.

حضور مرضیه برومند بهعنوان فرشته، با حداقل دیالوگ و کنش، شاید از نظر روایی کمجان باشد، اما بهلحاظ نمادین، فضای فانتزی فیلم را تثبیت میکند. اینکه فرشتهها چرا میآیند و چرا آرزوها برآورده میشود، پاسخ روشنی ندارد؛ اما فیلم هم انگار علاقهای به پاسخدادن ندارد و بیشتر روی حس «انتخاب میان آرزوها» مکث میکند.
«دختر پریخانوم» فیلمی نیست که بخواهد همه را راضی کند یا احساسات تماشاگر را بهزور درگیر کند. شخصیتپردازیاش نقص دارد و روایتش گاهی خودمحور میشود، اما گویا فیلمیست که جرأت داشته شخصی بماند. شاید این فیلم بیش از آنکه برای جشنواره یا مخاطب عام ساخته شده باشد، گفتوگوییست که کارگردان با خودش راه انداخته؛ و تماشاگر، ترجیح میدهد شنونده این گفتوگو باشد.
انتهای پیام/