محسن جسور در دومین تجربه کارگردانی خود فیلم «گیس» را با محوریت بحرانهای یک پتروشیمی ساخته، به تهیهکنندگی سیدمهدی جوادی و حضور کاظم دانشی.
سبحان رسولی- «گیس» از آن فیلمهاییست که از همان اول معلوم است برای چه کسی ساخته شده؛ نه برای مخاطب عمومی، بلکه برای راضی نگهداشتن اسپانسر. فیلم عملاً ویترین پرزرقوبرقی از «مسئولیت اجتماعی» پتروشیمیهاست؛ با شعارهای گلدرشت و نماهایی که بیشتر از آنکه به قصه کمک کنند، یادآور بروشور تبلیغاتی مدیران صنعتیاند.
شروع فیلم اما غافلگیرکننده است. اعتراض کارگران پتروشیمی، فضای ملتهب، حضور وزیر نفت و یک سکانس پرهیجان که نوید یک درام اجتماعی جدی را میدهد. ولی این موج خیلی زود میخوابد. قصه ناگهان از دل بحران کارگری بیرون میکشد و میبردمان وسط یک درام خانوادگی؛ آن هم با شخصیتهایی که تقریباً همه به شکلی مدیر یا وابسته به همان پتروشیمیاند. این رفتوبرگشتهای اغراقآمیز بین اعتراض، خانواده و دوباره پتروشیمی، فیلم را از تمرکز میاندازد و راه را برای ردیف شدن نماهای اسپانسری باز میکند.
با این حال، اگر از این بخش بگذریم، «گیس» در میانه راه هنوز جذابیت دارد. ریتم میخوابد اما نمیمیرد. بازیها قابل قبولاند و مهمتر از همه، حامد بهداد دقیقاً در زمینی بازی میکند که بلد است. نقش سروش، مأمور امنیتی، کاملاً روی فرم همیشگی بهداد نوشته شده؛ دیالوگهای تند، رفتار قلدرمآبانه و پررو که برای تماشاگر حس انتقام نمادین میسازد؛ همان حس «کاش واقعیت هم همینقدر بیپرده بود».
مشکل اصلی فیلم، پایانبندی است. تا چند دقیقه مانده به پایان، همهچیز سر جای خودش است، اما ناگهان همهچیز با اینکه ظاهرش خوب و فریبنده میباشد اما بی اصل و بی بنیاد جمع میشود؛ طوری که رضایت مخاطب فرو میریزد و این حس میماند که فیلم جرأت نداشت تا آخر راهی را که شروع کرده بود برود.
در مجموع، «گیس» فیلم بدی نیست، اما فیلم صادقی هم نیست. بیش از آنکه روایتگر یک بحران واقعی کارگری باشد، تلاشیست برای بزک کردن تصویر یک صنعت؛ با بازیگران شناختهشده، شروعی قوی، میانهای قابلقبول و پایانی که یادمان میاندازد این فیلم قبل از هر چیز، سفارشی است.

در خلاصه داستان فیلم گیس آمده است: در یکی از پتروشیمی های کشور، سیستم اولفین، قلب تپندٔه پتروشیمی دچار فروپاشی شده و منجر به آتش سوزی و مرگ یک کارگر متخصص می شود. پتروشیمی از مدار تولید خارج شده و نزدیک به سه هزارنفر بیکار میشوند. بحرانی کارگری و تولید گریبان شهر میگیرد.
محسن جسور در دومین تجربه کارگردانی سراغ گیس رفته است. سیدمهدی جوادی تهیهکننده این فیلم است.
حامد بهداد، بهنوش طباطبایی، عرفان طهماسبی، الهه حصاری، حسین پورکیانی و سپهر گندمی در فیلم گیس بازی کردهاند.
---------------------------------------------------
هداواندی- فیلم«گیس» با ژانر اجتماعی_جنایی بر اساس حادثهی واقعیِ انفجار پتروشیمی مارون در سال 1401 و بازسازی آن ساخته شده و به پیامدهایی همچوناعتراضات کارگری، فساد و ارجحیت منافع جمعی برنفع شخصی میپردازد.
«گِیس» در گویش خوزستانی به بوی گاز گفته میشود؛ فیلم با یک سکانس کوبنده شروع میشود، اعتراض کارگران مطالبهگر پتروشیمی بوشهر در مقابل ماشین وزیر نفت که وارد بندر ماهشهر شده.
خصوصیت همیشگی حامد_بهداد در نقش سروش، مامور امنیتی و دیالوگهای خوب و کوبندهای که برایش نوشتهاند و کاملا به بازی بهداد میخورد با میزان قلدری و ملی بودن سروش دل مخاطب را خنک میکند و آرزو میکند ایکاش در واقعیت هم چنین شخصی بود.
موسیقی در صحنههایی بسیار خنثی بود درحالیکه باید ریتمی پر تپش برای آن صحنه انتخاب میشد تا حس همراهی را تقویت کند و به تقویت غرور ملی بینجامد.
پایان بندی فیلم آنچنان ضعیف است که شما را ناراضی و بهت زده میکند مثلا تعقیب و گریز شخصیت مرجان توسط مامور در آبها میتوانست بسیار پر کش و قوس و جذاب تر ساخته شود اما نشد فقط نشان داد همیشه پای یک زن در میان است و زن به خاطر عذاب وجدانش برگشت البته نشان دادن چهره زنِ خیانت کار، بی وفا و سنگدل نسبت به همسر به جای زنی خانواده دوست و باگذشت و مهربان فاصله زیادی با جامعه مدنی زنان ایرانی دارد و همچنین سکانس مرگ شخصیت عماد غافلگیری بزرگی برای مخاطب بوداحتمالا مخاطب فکر میکرد مرجان به خاطر عذاب وجدان خودکشی کند اما دیدند آنکه در ماشین به آتش کشیده شده، شوهرش عماد بوده است.
خیانت، مرگ و عشقی که بهای سنگینی در این فیلم داشت نشان داد عده ای امثال سمیر و عماد هستند،که میخواهند کشور را بسازند و عده ای امثال مرجان و همدستانش هستند،که میخواهند وطن را بفروشند.
انتهای پیام/