فیلم «زندهشور» ساخته کاظم دانشی، بیش از آنکه یک درام قضایی پرسشمحور باشد، روایتی احساسی و یکسویه علیه اعدام است؛ اثری که با تکیه بر برانگیختن عواطف، مرز میان نقد سیستم قضایی و تحریف مفهوم قصاص در اسلام را کمرنگ میکند.
حسین نظرعلی: «زندهشور» بیش از آنکه یک درام قضایی باشد، بیانیهای احساسی علیه اعدام است؛ فیلمی که با اتکا بر رنج، اشک و کلیدواژههای عاطفی، میکوشد مخاطب را به نتیجهای از پیشتعیینشده برساند: اعدام، مطلقاً نادرست است.
کاظم دانشی که آشکارا با پروندههای واقعی قضایی آشنایی دارد و فیلمش از این منظر واجد رگههایی از واقعگرایی است، در «زندهشور» مرز میان نقد عملکرد سیستم قضایی و تحریف مفهومیِ قصاص در فقه اسلامی را بهشدت مخدوش میکند.
اعدام اول؛ بیگناهی بهمثابه ابزار فشار عاطفی
در نخستین اعدام، فیلم با تأکید اغراقآمیز بر احساسات مادری و کلیدواژه «بیگناهی»، مخاطب را در موقعیتی عاطفی و تحمیلی قرار میدهد. جزئیاتی که نه در خدمت پیشبرد روایتاند و نه به تعمیق مسئله کمک میکنند، بلکه صرفاً برای آزار روانی تماشاگر طراحی شدهاند؛ گویی قرار است روح مخاطب «تأدیب» شود.
در این نقطه، فیلم بهجای طرح پرسش، حکم صادر میکند.
اعدام دوم؛ هنرمند نباید اعدام شود؟
در اعدام دوم، فیلم به گزارهای خطرناک نزدیک میشود:
«هنرمند نباید اعدام شود؛ حتی اگر قاتل پدر و مادرش باشد.»
در این نگاه، عدالت نه بر اساس حق و قانون، بلکه بر مبنای «ارزش اجتماعی فرد» تعریف میشود؛ رویکردی که عملاً قصاص را طبقاتی میکند و این تصور را القا میکند که خون برخی افراد، رنگینتر از دیگران است.

قصاص؛ غایب بزرگ روایت
یکی از ضعفهای بنیادین «زندهشور»، نادیده گرفتن روح فقه اسلامی است. فیلم آگاهانه «حلال خدا»، یعنی قصاص، را از روایت حذف میکند و در عوض، بخشش را بهعنوان تنها مسیر اخلاقی معرفی میکند.
در حالی که در منطق اسلامی آمده است:
«وَ لَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ»
فیلم حتی یکبار نیز این پرسشها را مطرح نمیکند:
اگر حق با اعدامی باشد چه؟
اگر قصاص، مانع تکرار جنایت و خونریزیهای بعدی شود چه؟
خانواده قصاصخواه؛ کاریکاتور خشونت
«زندهشور» خانوادهی قصاصکننده را بهصورت آگاهانه زشت، کریه، تهدیدگر و بیرحم تصویر میکند تا مخاطب بهطور ناخودآگاه از آنها متنفر شود. دیالوگهایی مانند:
«واسه قلبم خوبه اعدام شدن بچمو ببینم»
«تا من نخوام کسی قصاص نمیشه»
بیش از آنکه بازنمایی واقعیت باشند، کاریکاتور اخلاقیاند؛ سادهسازیای که پیچیدگی روانی و انسانیِ اولیای دم را نادیده میگیرد.
دادستان؛ قهرمانی فراتر از قانون
فیلم، دادستان را به شخصیتی قهرمانانه و حتی فراتر از قانون بدل میکند؛ فردی که از جیب خود دیه میپردازد، تهدید میشود اما عقب نمینشیند و حتی تا مرز فدا کردن جان خود پیش میرود.
این قهرمانسازی، اگرچه برای مخاطب جذاب است، اما عدالت را از یک سازوکار حقوقی و ساختاری، به امری شخصی و فردمحور تقلیل میدهد.
قانون در برابر رحمانیت اسلام؟
فیلم بهطور مداوم یک دوگانه جعلی میسازد:
قانون: خشک، خشن و دستوپاگیر
رحمانیت: بخشش احساسی و انسانی
در حالی که مسئله، خود قانون نیست، بلکه اجرای ناقص یا ناعادلانه آن است. تقابلسازی میان قانون و رحمانیت، تقابلی سادهانگارانه و گمراهکننده است.
نقاط قوت؛ واقعنمایی و لحظه بخشش
با وجود همه این نقدها، «زندهشور» از نقاط قوت قابلانکاری برخوردار است:
پژوهش میدانی کارگردان و مطالعه پروندههای واقعی
تلاش احساسی و ملموس دادستان برای نجات محکومان
پرداخت سینمایی و مؤثر لحظه بخشش
طراحی قابلقبول جلسههای صلح با پیرنگهای خرد
پایانبندی فیلم، بهویژه صحنه بخشش، از نظر سینمایی اثرگذار است و حال مخاطب را خوب میکند؛ هرچند این شیرینی، آگاهانه جای تلخی قصاص را میگیرد.
در نهایت، «زندهشور» فیلمی با امتیاز سه از پنج است؛ نه بهدلیل ضعف فنی، بلکه بهسبب جهتگیری یکسویه.
این فیلم: بهجای طرح پرسش، پاسخ میدهد؛ بهجای عدالت، احساس میفروشد و بهجای گفتوگو با فقه و قانون، آنها را در جایگاه اتهام مینشاند
«زندهشور» بیش از آنکه نقدی بر اعدام باشد، نقدی احساسی بر جمهوری اسلامی است؛ نقدی که هرچند همدلانه آغاز میشود، اما در نهایت به سادهسازی خطرناک یک مسئله پیچیده میانجامد.
انتهای پیام/